در زمان غیبت، فقهاى اسلام، با الهام و بهره گيري از منابع و متون اسلامى، قواعد فقهى بسیارى را بیرون آورده و عرضه كرده اند كه گاه در یك باب و گاه در چند باب و گاه در سرتاسر فقه كاربرد دارند. ([1]) قواعدي كه به فقه نشاط و شادابى و پویایى مى بخشند و فقیه را در پاسخگویى به پرسشهاى نوپیدا یارى مي رسانند.
[1] - قواعد فقهى از این منظر به چهار دسته زیر تقسیم مى شوند:
الف. قواعدى كه در همه ابواب فقهى جریان دارند، همانند: لاضرر و لاحرج.
ب. قواعدى كه تنها در باب عبادات جریان دارند همانند. قاعده سهویات و شكیات.
ج. قواعدى كه در معاملات به معناى خاص به كار برده مى شوند، همانند: از بین رفتن جنس، كالا و حیوان مورد معامله در زمان خیار، قاعده مایضمن بصحیحه یضمن بفاسده.
د. قواعدى كه در دادوستدها به معناى عام آن به كار گرفته مى شوند، مانند: قاعده سلطنت، قاعده لزوم و...
آشنايى با محكم و متشابه در قرآن كريم مسأله داراى اهميت است به طوري كه هر مفسر قرآن ومحقق ديني ، توجه به آن را براى خود لازم دانسته و غفلت از آن را موجب پيدايش انحراف در تفسير قرآن مىداند. كلام خداوند به عنوان يك مجموعه به هم پيوسته و يكدست - كه به تصريح خود هيچگونه اختلاف و ناهماهنگى در آياتش وجود ندارد- به دو بخش محكم و متشابه تقسيم مىگردد. بعضى از آيات، آيات مادر، اساسى و مرجع هستند و بخشى ديگر نيازمندِ ارجاع به دسته اول. از اين رو نظر استقلالى به آيات دسته دوم در تفسيرآيات قرآن انسان را به كلى از مسير صحيح فهم قرآن منحرف مىسازد و ناخواسته در جهتى مخالف با كتاب خدا قدم برمىدارد. ترديدى نيست كه بسيارى از فرقهها و نحلهها و انشعابات، كه در حوزه امت بزرگ اسلام و دين مبين به وجود آمده، در اثر پيروى از آيات متشابه بوده است.
مقدمه : بی تردید سرنوشت هر انسانی ، ریشه در خصلت های کسانی دارد که در دوران طفولیت نزدیکترین انسانها به او بوده اند . ازطرف دیگر ، دراین دوران ، مادر نزدیکترین فرد به انسان بوده و نقش سازنده وی در تعیین مسیر زندگی فرزند ، بی نهایت در خور توجه است . نقطه آغازین سعادت یا شقاوت انسانها دامن مادر و محیطی است که مادر ، رکن و اساس آن محسوب می شود . پس می توان گفت از این جهت ، کودک مانند مومی است درمیان دستهای مادر که قابلیت تبدیل به هر شکل و هیئت را دارد . با کمی دقت در برخورد عاطفی و منطقی زهرای اطهر در میابیم که آن بانو بزرگوار در ساختن روح شخصیت فرزندان گرامیش از ابزارهای بسیار ظریف ودقیق استفاده کرده است که بسیاری از آنها در حال حاضر ، میان روانشناسان تربیتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و خبرگان این فن به نتایج مثبت آن ایمان آورده است . انچه در این نوشتار دنبال آنیم « بررسی سیره تربیتی حضرت زهرا (س) » به عبارت دیگر زهرا را برکرسی مادری و کلاس خانواده و در خدمت کودکان می نگریم .
چکیده مطلب : چنانکه آشکار است امروزه در بسیار از کشورها ، تشکیلات حکومتی به سه قوه (مقننه ، مجریه ، قضائیه ) تقسیم می شوند که در حقوق از آن به نام «قوا» و درعلوم سیاسی به عنوان « نهاد سیاسی » تعبیر می شود . اصل تفکیک قوا از فلاسفه قرن هجدهم به ارمغان رسیده که مهمترین سهم را منتسکیو دارد گرچه قبل از وی ارسطو و همچنین جان لاک ، مسأله قوارا مطرح ساخته بودند . از سال 1748 منتسکیو در کتاب روح القوانین خودش بفصیلا درباره تفکیک قوا از جهات حقوقی و سیاسی بحث کرده است . علل که برای تفکیک قوا بیان شده عبارت از : طبیعت بشر به سلطه و استبداد تمایل دارد، پس اگر قوای سه گانه در اختیار یک شخص قرار گیرد و تمرگز پیدا کند ، سرانجام به استبداد و سوء استفاده از قدرت منتهی خواهد شد که اگر قدرت توزیع شود از استبداد جلوگیری می شود . اگر همه قوا در اختیار یک شخص باشد تضمینی وجود ندارد که وی به قانون اساسی عمل کند یادر اجرای قانون تساوی میان افراد را رعایت نماید.
برسي آثار و پيامدهای فرهنگی، اجتماعی حجاب و بدحجابي
محدوديت هاي كه براي غريزه جنسي در اسلام معين شده براي هدايت ورساندن انسان به مقصد نهايي است، ازآنجاي كه انسان تنها تن نيست بلكه تن ، بخش از وجود انسان است، كه با مرگ فاني مي شود و تنها مجال براي موجود بودن و خوشبختبودن نيز تمتع محدود جهاني ميان تولد تامرگ نيست لذا وظيفه خطيرتر از آن است كه تنها به «بدن نمايي» و آرايش جسم پرداخته شود ، لباس براي او يك حريم است به منزله ديواري است كه تن را از دستبرد محفوظ مي دارد و كرامت او را حفظ مي كند. انسان مورد نظر اسلام كمال خود را در آن نمي بيند كه تن خويش را چون كالايي تزيين كند و بفروش رساند ، بلكه به جاي آن كه تن خود را به خلق بفروشد ، جان خود را به خداي خويش مي فروشد....
آسيب های فرهنگی در فرآيند سيطره رسانه ها مقدمه: در عصر حاضر که عصری فرا ارتباط ناميده می شود و زندگی روز مره مردم با تمام وجود متأثر از چنين پارادايمی است و امروزه برهمگان آشكار است كه اختيار جهان در دست کسی است که نفوذ قابل ملاحظه ای بر رسانه ها دارد. از اين رو هر کشور به فراخوار و ظرفيت رسانه های گروهی خود سعی دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه دلخواه و متناسب با آمال وآرزوهای خود منعکس و اداره نمايد؛ بی توجهی به اين مهم می تواند جوامع را در معرض رکود و عقب ماندگی جدی قرار دهد. در اين ميان رسانه ها که به عنوان يکی از مهمترين نمادهای اين تحول عظيم در عرصه زندگی بشر می باشد و جايگاه پيچيده و استراتژيک به خود گرفته است. به عنوان عامل سرنوشت ساز و تعيين کننده در انتخاب انسان در عرصه فرهنگی و اجتماعی مطرح است. با توجه به اينکه نبايد زوايای منفی، ناهنجار و مشکل ساز آن را نيز از نظر پنهان نمود، چرا که غفلت از آن می تواند سبب تغييرات ناخواسته، حتی تهديد کننده ای بر ارزش ها و فرهنگ جوامع گردد. تحت تاثير ار تباطات رسانه اي فرهنگ سنتی اکثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده است، همه تا حدی از آنچه فرهنگ واحد جهانی نام گرفته است متأثير شده اند، بدون ترديد رسانه های قدرت مند جهان تمام سعی و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ های ديگر و ديکته نمودن الگوها و هنجارهای مورد نظرشان به کار گرفته اند. تکنولوژی جديد نظرات سلطه و سيطره رسانه ای را از طريق فرهنگ افزايش داده است، با مظاهر فريبند خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ نامطلوب خودشان قرار داده از طريق وسايل ارتباط جمعی ذهن، فکر و عقايد، ارزشها و هنجارهای خاصی را توسعه داده يا تثبيت می کنند. به هر حال اين سرآغاز تحول بزرگ در ضمن سازنده يا ويرانگر در حيات فرهنگی جوامع می باشد که ما را بر آن داشت در اين نوشتار نگاهی به تکنولوژی ارتباط جمعی داشته باشيم و به صورت ريزتر مقوله «گست فرهنگی» در فرايند سيطره رسانه های جمعی را به تحليل گرفته دنبال نمائيم. واژگان کليدی: ۱- سيطره: سيطره و سلطه بدون توجه به بنيادش که همان «قدرت» باشد تهی و بی معنا می باشد، واضح است تا زمانی که قدرتی در کار نباشد هويت بيرونی سيطره و سلطه نمودی ندارد. سيطره و سلطه در ذهن توده مردم و نيز در ذهن نخبگان آنها در مرحله ای از تکامل اجتماعی همواره توأم با قهر، عامل زور و اجبار بوده است. ليکن در دنيای معاصر، جامعه اطلاعاتی و در زبان رسانه ای سيطره و سلطه با قهر و زور و اجبار ظاهراً فاصله می گيرد. شايد دليلش اين باشد که چون اين واژگان در نظام جديد از کنش و تفاهم ترکيب می شود، لذا معنای نوينی پيدا می کنند. در اين نظام، قدرت برهنه که توأم با زور و اجبار بود، تبديل به قدرت پنهان و پوشش دارد می گردد، قدرت به معنای توانايي شخص، گروه و جامعه در تغيير بينش و منش اشخاص، گروه ها و جوامع ديگر می باشد. اين گونه توانمندی در گرو به دست گرفتن منابع قدرت مثل اقتصاد، علم و در دنيای اطلاعات و ارتباطات، فن آوری رسانه ای می باشد، زيرا در جهان معاصر رسانه ارتباط جمعی از عمده ترين زيرساخت های قدرت محسوب می شوند. بنابراين: مقصود از سيطره رسانه ای قدرت و توانمندی رسانه ها در دگرگون سازی فرهنگی جوامع می باشد. ۲- گست فرهنگی: ويژگی ها و حالات مختلف که در ذيل می آيند، هر زمان که در يک فرهنگ نمودار شدند معرف و بيانگر گست فرهنگی می باشند: الف) گست فرهنگی به وضعيتی گفته می شود که ميان کالاها و توليدات فرهنگی درونی و بومی با داده ها و ستاده های فرهنگی برونی ناهمخوانی و ناسازگاری و در يک کلام تضاد رفتاری بوجود بيايد، طوری که نهايت اين فرايند به فاصله گيری از فرهنگ و هويت خودی بی انجامد. ب) ميان سازه های فرهنگ در سطح يک جامعه، ناسازگاری و رشد ناموزون بوجود بيايد، رشد ناموزون يا عدم سازگاری اعتدال فرهنگی را بهم می زند و کم کم گست را در فرهنگ پديد می آورند. ج) يکی ديگر از حالت و فرآيندهايي که گست فرهنگی را در پی دارد، اين است که فرهنگ خودی هم پای ضروريات و نيازهای بشری حرکت و پويايي نداشته باشد. سه انگاره نامبرده، هريک گست فرهنگی را می نمايانند.
مسائل و مشكلات زنان از منظر روشنفكران ديني و غيرديني
مقدمه: با پيدايش دوران جديد دردنياي غرب ، جريانى به نام «روشنفكرى» ظهور كرد و به تدريج در ساير نقاط جهان نيز شكل گرفت. مي توان چالش ميان دين و تجدد را از مهمترين پيامدهاي حضور روشنفكران در كشورهاي اسلامي به شمار آورد. چالش ميان دين و تجدد از عميق ترين پروسه هاي فرهنگي است كه سابقه آن به سده پيشين باز مي گردد و اين نزاع در دهه هاي اخير به اوج خودش رسيده تضادهاي گسترده اي را ميان روشنفكران مسلمان به وجود آورده و ديدگاه هاي متعددي را در باب رابطه دين و ابعاد گوناگون حيات فردي و اجتماعي مطرح ساخته است. مباحث و مسائل زنان همواره در عرصه اين چالشها حضوري چشمگير داشته است در نگاه روشنفكران، وضعيت زنان، يكي از مهمترين شاخصه هاي بسط مدرنيته و معيار آزمون رشد و توسعه در هر كشور است. به هر حال با توجه به اهميت و گسترش روزافزون مسايل و مباحث مربوط به زنان، بررسي و شناخت عناصر فكري و انديشه هاي روشنفكران به عنوان حاملان اصلي فرهنگ مدرن از جايگاه ويژه اي برخوردار است. در اين نوشتار سعي مى شود به طور بسيار گذرا به مسايل زنان از منظر روشنفكران ديني و غير ديني پرداخته تا مجموعه اي از آراء و ديدگاه هاي آنان به اختصار مورد اشاره قرار گيرد. نكته اي مهم در بررسي مسائل زنان از ديدگاه جريان روشنفكري اين است كه معمولاً هر دو طيف ديني و غيرديني به نابرابريهاي مشابهي دست گذاشته و به راهكارهاي همگون اشاره كرده اند. در نگاه روشنفكران، نابرابري هاي مختلفي است كه موقعيت زنان را فروتر از مردان قرار داده و آنان را از پيوستن به كاروان زن مدرن غربي باز داشته است. به تعبيري يكي از روشنفكران، سخن از مسائل زنان هنگامي به ميان آمد و در گفتارهاي سياسي و اجتماعي بروز يافت كه «زنان خود را در حاشيه ديدند و اين موقعيت در حاشيه را در شأن و مقام خود نيافتند... ايده اي مسئله زنان اين نكته را پيش نگاري مي كند كه فرودستي زنان وضعيت طبيعي نيست بلكه محدوديتهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي اين وضعيت را به وجود آورده و به آن استمرار مي بخشد.(۱) به عبارت ديگر، از آغاز قرن بيستم تحت تأثير انديشه ها و ايدئولوژي هاي مدرن و به دليل مقايسه موقعيت زنان دنياي سوم با موقعيت زنان دنياي اول و كشورهاي صنعتي وضع موجود زنان غير قابل قبول تلقي شده و گرايش وسيع براي برنامه ريزي و سياست گذاري به منظور حل مسائل زنان پديد آمد.(۲) اينك در سه محور به تبيين ديدگاه روشنفكري مي پردازيم: الف) مسائل فرهنگي ـ آموزشي تربيتي: ۱ ـ فرهنگ مرد سالاري: به اعتقاد روشنفكران، استقرار فرهنگ و نگرش مرد سالارانه در جامعه عمده ترين عمل وجودي ساختار تبعيض آميز و نابرابري فرهنگي و اجتماعي عليه زنان مي باشد. چنانكه يكي از روشنفكران، سيطره نگرش مردسالاري و عادت مردان بر مالكيت نسبت به زنان را از مشكلات عمده زنان دانسته و معتقد است كه اين نگرش به سادگي متحول نمي شود حتي نوانديشان مذهبي هم نتوانسته بر اين نگاه تأثير چنداني بگذارند.(۳) از نگاه وى اين عادت در دامان مادر هنگام طفوليت در ذهن مرد نطفه مى بندد. مردسالاري در ذهنيت روشنفكران تعريفي همراه با سعه وضيق دارد اما شاخصهاي فرودستي زنان در مقابل مردان در نوشتار و گفتگوهاي گوناگون مشهود است. يكي از روشنفكران لائيك چنين توضيح مي دهد: نظام مردسالارنوعي سازمان اجتماعي است كه در آن اعمال قدرت خانگي و سياسي در دست مردان است، در چنين نظامي زن در قيموميت مرد است.(۴) در جاي ديگر، نقش مادري، همسري و مسئوليت خطير خانه داري از محصولات فرهنگي مردسالارانه شمرده شده است «زن براى زايش و پايش كودكان، برآوردن نيازهاي جنسي و عاطفي مرد و مرد براى كسب و كار و امرار معاش و نگهباني و سرپرستي از زن و فرزندان آفريده شده است». اولي موجودي است متعلق به حيطه خانه و خانواده (اندرون) و دومي به حيطه اجتماعي (بيرون) تعلق دارد.(۵) يكي از روشنفكران ديني مولفه هاي مردسالاري را چنين مي شمارد: اول آنكه اساساً زن را فرومايه تر از مرد مي شمارد، دوم: آنكه سلسله امتيازات حقوقي و قانوني براى مرد قائل مي شود، سوم اينكه پدر تعيين كننده نسبت است.(۶) از نظر وي اين سه مولفه در روايات گوناگون از مردسالاري مشتركند سپس در ادامه مي گويد: كه در بنيادگراي، تفكر مردسالارانه شديدي وجود دارد. در اسلام سنت گرا گرايش مردسالارانه شدت كمتري دارد واسلام تجددگرا به عقل بهاى فراواني مي دهد و حقوق بشر را از مظاهر عقل گراي مي داند.(۷) همين نويسنده سخن را بدانجا مي كشاند كه مي گويد اسلام بنيادگرا; اعتقاد برتر مرد بر زن از نظر قواي جسماني و مغزي همچون دوران بربريت نقش زن را محدود به مادر بودن مي كند و ناقص العقل مي شمارند.(۹) در ارتباط با مولفه هاي مردسالاري بايد تعريف دقيق تري ارائه كرد تا بتوان به داوري در مورد مفاد و مصاديق مردسالاري نزديك شد. بي گمان فرومايه تر بودن زن نسبت به مرد اگر به معناي فروتري زن از نظر انسان شناختي يا از نظر اخلاقي و ارزش شناسي باشد در فرهنگ اسلامي پذيرفته شده نمي باشد. ولي اگر مراد اين باشد كه زنان در عين حالي كه در جنبه هاي انساني با مردان برابرند در پاره اي از خصوصيات رواني و عاطفي تواناتر از مردان و در پاره اي ديگر خصوصيات ذهني و فيزيولوژيك از توانايي كمتري برخوردارند، اطلاق مردسالاري بر اين فرضيه صحيح نمي باشد.
راهكار هاي كاهش فقر و نابرابري اقتصادي در افغانستان از آنجاي كه فقر مادي اكثريت و ثروتمندي اقليت از عمده عامل در نا برابري اقتصادي به حساب مي آيد وهمواره در يك اقتصاد بيمار روز به روز، هم بر تعداد فقرا وهم بر ثروت ثروتمندان افزوده مي گردد.واين پديده دوامدار است در كشور هاي پيشرفته سرمايه داري به نوعي خود نماي مي كند ودر كشور هاي جهان سوم نيز به فراخور موقعيت خود شان با شدت وضعف هاي اين فرايند ادامه دارد .وبعضا دولتها براي مقابله با اين روند بر نامه هاي دارند كه بعضي موفق هستند در افغانستان نيز با سابقه حاكمان نسبتا ناكارامد و سه دهه جنگ وناامني كه تمام اندگ زير بناي اقتصادي وجود داشته كشوررا از هم پاشانده است وكمبود نيروي انساني ماهرومتخصص چشم گير است زمينه هاي اشتغال درحدي بسيار پايين، عايدات سرانه كم، دولتي ضعيف، فساد اداري شديد، مساله كشت كوكنار و... همه وهمه دست به دست هم داده به پديده فقر چهره مضاعف بخشيده است . درچنين وضعيتي يافتن راه حل هاي مبارزه باكاهش فقر و نابرابري اقتصادي در كشور امري در خور توجه مي نمايد، اين مقاله در حد توان خودش به اين مهم پر داخته به چالش ها ورهيافت هاي در اين خصوص نظر انداخته است. عمده عوامل فقراقتصادي در جهان: فقر در قاموس اقتصادي جهان مفهوم آشنااست. بشر از بدو پيدايش خويش با اين مشكل دست به گريبان بوده، پيوسته كوشيده است بر آن غلبه نمايد. در جهان امروز كشورهاي زيادي وجود دارند كه فقر گلوي مردم شان را مي فشارد، بصورت عموم اسباب فقر اقتصادي كشورها را مي توان به سه دسته تقسيم كرد: ۱- عامل حقيقي فقر، كه عبارت است از: كمبود منابع و امكانات اقتصادي به تناسب جمعيت. ۳- عامل موقت يا آفات آسماني فقر، كه عبارت است از: وقوع جنگها به ويژه جنگهاي دوامدار و حوادث طبيعي چون زلزله ها، سيلاب ها، خشكساليها و... كه عامل عارضي، ويا غير مزمن فقرنيز به حساب مي آيد در مواقع مختلف ضربات بزرگي را بر پيكر اقتصادي كشور ها وارد مي آورد اما اين عوامل، فقر دوامدار را ببار نياورده با رويدست گرفتن برنامه هاي تعميري، انكشافي و همكاري ميان ملت ها مي توان به حل آن دست يافت.(۱) پس خلاصه مي توان اين سه كته گوري رابه اين صورت مرتب نمود: عامل حقيقي فقر، عامل مصنوعي فقر، عامل موقت يا آفات آسماني فقر.
آسيب شناسي، واكاوي ، و برسي علل نا كارامدي احزاب جهادي افغانستان در راستاي دولت سازي ودولت داري از آن جهت داراي اهميت است كه اين احزاب در طول سه دهه ازحيات سياسي خويش از چه رويكرد ها و چرخيش هاي مثبت و منفي بر خوردار بوده كه از اين حيث مي تواند در عملكرد و فعا ليت آتي اين احزاب تا ثيرگذار باشد. و ازسوي ديگر بحث آسيب شنا سانه ازعملكرد مجاهدين و احزاب جهادي يکی از مباحث پيچيده و پر ابها می ا ست که در ديدگاه های مختلف، با ناهمگونی و تفاوت مورد بررسی و ارزيا بی قرار می گيرد. نقش مجاهدين در پروسه دولت سازی و دولت داری، درکمبود ها، ناتوانی ها و ناکامی های آنها مشخص می شود؛ اما نکته قابل تحليل در اين پروسه، ريشه يابی و درک دلايل و عوامل اين ضعف ها و شکست ها ا ست. از جانب ديگرنمی توان دلايل و عوامل ضعف و شکست مجاهدين را در يک عامل محدود کرد و يا آنرا از يک زاويه خاصی تحليل نمود. اين ضعف ها و ناکا می ها به عوا مل مختلف داخلی و خارجی برمي گردد. ازآنجا كه اين مقاله در پي فشرده گويي است به عوامل عمده و نسبتا مشترك كه مي تواند به عنوان آسيب مجموع احزاب جهادي محسوب گردد انگشت گذاشته وبه تحليل خواهيم گرفت. گرچه مجاهدين يا حد اقل برخی از عناصر و گروه های از مجاهدين در ريشه يابی ناتواني ها و ناکا می های خود در درجه اول به مسايل احساسی، عاطفی، تنظيمي، قومي، ناتواني رهبري، تماميت خواهي و ا نحصار گرايي ، قدرت طلبي و ناپختگي در مسائل سياسي و... چنگ می ز نند. كه اين عوامل در جاي خود قا بل برسي است ودر نا كامي مجاهدين نقش عمده دارد، اما افراد و حلقه های دگر انديش و مخالف افکار و باور های مجاهدين از گروه های چپ و کمونيست تا عناصر و حلقه های ليبرال و سيکولارطرفدارغرب و همچنين بعضي تحليلگران و محققين خارجی دلايل و عوامل ديگری را دراين ناتوانی و شکست دخيل و اثر گزار می دانند. آنها عوامل اصلی شکست مجاهدين در دولت سازی و دولت داری را به التزام و باورهای دينی و مذهبی مجاهدين در امور دولت و سياست، مخلوط نمودن عنعنات قومي ومذهبي، تشتت ، عدم هماهنگي داخلي و دخالت هاي خارجي ارتباط می دهند. اينك برخي از عوامل ياد شده را برسي مي كنيم.
سيرتاريخي شيعيان اسماعيليه در افغانستان فرقه اسماعيليه، يكى از فرق مهم شيعه كه پس ازاماميه اثناعشري بيشترين پيرورادرميان شيعه هاي جهان دارد .اسماعيليان،پس ازشهادت امام جعفر صادق درسال 148 قمري بر سر جانشيني ايشان از ديگر شيعيان جداشدند.از اواسط قرن سوم هجري كه داعيان ومبلغان مذهبي اين فرقه در سرزمين هاي اسلامي ظاهرشد وشروع به فعاليت نمودند اسماعليه باسرعت وموفقيت به تدريج عقايدمذهبي، فلسفي ، وانقلابي خود پر داختند سر انجام توانستند حكومت مستقلي را درسال 290 قمري درشمال آفريقاتآْسيس كند. بعدها اسماعليان در رقابت با حكومت عباسيان بر سر جانشيني هشتمين خليفه فاطمي (المستنصر بالله)دچار اختلاف شدندوبه دوشعبه (مستعلوي) و (نزاري) منشعب شدند .شعبه دوم آن بعدها تحت رهبري حسن صباح وجانشينان اودولت مقتدري رادر قلب قلمرو سلجوقيان بنيان نهادند و نيز اصلاحات مهمي رادر عقايدخود بوجود آوردند.آنها همچون شيعيان امامي اثناعشري، امامت را به نص مىدانند، اما درباره سلسله امامان پس از امام صادق، با ديگر پيروان آن امام دچار اختلاف شدند.اين فرقه نام خود را از اسماعيل فرزند امام جفر صادق گرفته است.
مقدمه:
۲- عامل مصنوعي فقر، كه عبارت است از: عدم وجود برنامه ريزي درست در فعاليت هاي اقتصادي، استفاده ناكافي از منابع وعدم توازن در توزيع امكانات اقتصادي.
البته در كنار علل فوق مشكل برتري جويي و وجود تفكر استعماري دركشورهاي نيرومند نيز سبب فقر اقتصادي دركشورهاي ضعيف را سبب مي شود اما اين امر به عنوان عامل برهم زننده نظم فعاليت هاي اقتصادي در عامل دوم نيز مي تواند قرار بگيرد
آسيب ها:
![]()


